رسانه پژوهشی دانشگاه فردوسی مشهد (فرنا)؛ دکتر مسعود تقیزاده در این سخنرانی، با مرور مبانی نظری ژئوپلیتیک و تاریخ شکلگیری صهیونیسم، تلاش کرد نشان دهد چگونه ایران در یک روند تدریجی، لایههای مختلف حامیان اسرائیل را هدف قرار داده و در پی تغییر معادلات قدرت در غرب آسیا بوده است.
تقیزاده در ابتدای سخنان خود با اشاره به پیشینه نظری علم ژئوپلیتیک گفت: «علم ژئوپلیتیک زاده قرن بیستم است و میتوان گفت بنیانگذار این علم سر هالفورد مکایندر انگلیسی است که در سال ۱۹۰۴ با طرح نظریه هارتلند، پایههای اصلی این دانش را بنا نهاد».
وی توضیح داد که ژئوپلیتیک علمی است که به استفاده از ظرفیتهای جغرافیایی برای کسب منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی میپردازد و در نهایت به مسئله قدرت مرتبط میشود. به گفته او، در کنار نظریه هارتلند، نظریههای دیگری مانند نظریه «قدرت دریایی» آلفرد ماهان، نظریه «ریملند» نیکلاس اسپایکمن، دیدگاههای جفری کمپ و تحلیلهای زبیگنیو برژینسکی نیز در شکلگیری راهبردهای قدرتهای غربی، بهویژه ایالات متحده، نقش مهمی داشتهاند.
این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: «نکته قابل توجه در بسیاری از این نظریهها، توجه به نقش ایران و موقعیت جغرافیایی خاص آن است». او توضیح داد که ایران به دلیل قرار گرفتن در نقطه اتصال خشکی و دریا و موقعیت راهبردی در منطقه اوراسیا، همواره به عنوان یکی از نقاط کلیدی در تحلیلهای ژئوپلیتیک مطرح بوده است.
تقیزاده در ادامه به دیدگاه گراهام فولر، تحلیلگر آمریکایی و از مقامات پیشین وزارت خارجه آمریکا و سازمان سیا، اشاره کرد و گفت: «فولر در کتابی با عنوان «ژئوپلیتیک ایران» که در ایران با نام «قبله عالم» ترجمه شده، تأکید میکند ایرانیان خود را مرکز و کانون فرهنگی و تمدنی جهان میبینند و نگاهشان به عالم نوعی نگاه ایرانمحور است».
به گفته او، فولر معتقد است این نگاه تا حد زیادی ریشه در جهانبینی شیعی دارد که سطح بینش و قدرت سازماندهی اجتماعی ایرانیان را افزایش داده است. تقیزاده افزود: «در تحلیل فولر، دو بال اصلی قدرت ایران یکی جغرافیای ویژه و دیگری تمدن کهن ایرانی است».
او همچنین به دیدگاه فرانسوا توال، نظریهپرداز فرانسوی ژئوپلیتیک، اشاره کرد که از مفهوم «استثنای ایران» سخن میگوید و معتقد است مؤلفه شیعی در ایران یکی از عناصر اصلی قدرت ژئوپلیتیک این کشور به شمار میآید.
ایده دولت یهود و شکلگیری پروژه صهیونیسم
این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد در ادامه به مقدمه دوم بحث خود پرداخت و گفت: «در سال ۱۸۹۵ ایدهای مطرح شد که میتوان گفت در یک قرن اخیر تأثیر عمیقی بر تحولات جهانی گذاشته است و آن ایده «دولت یهود» بود».
وی توضیح داد که این ایده نخستین بار توسط تئودور هرتسل در کتابی با همین عنوان مطرح شد و بعدها به عنوان نقطه آغاز صهیونیسم مدرن شناخته شد.
به گفته تقیزاده، در مسیر تحقق این ایده، یهودیان متنفذ که طی قرنها نفوذ قابل توجهی در حوزههای اقتصادی، سیاسی و رسانهای در غرب به دست آورده بودند، برنامهای گسترده و سازمانیافته برای تحقق تشکیل دولت یهود طراحی کردند. او اظهار کرد: «هدف اصلی این برنامه مهار جهان اسلام و تسلط بر منابع شرق بود؛ منابعی که تا آن زمان به طور کامل در اختیار قدرتهای غربی قرار نگرفته بود».
وی با اشاره به برخی تحولات تاریخی، گفت در بسیاری از رویدادهای مهم ۱۵۰ سال اخیر میتوان ردپایی از این شبکههای نفوذ مشاهده کرد. به عنوان نمونه، او به ظهور مارکسیسم در روسیه تزاری و وقوع انقلاب اکتبر اشاره کرد که به خروج روسیه از جنگ جهانی اول انجامید و یکی از موانع مهم در مسیر شکلگیری دولت یهود را از میان برداشت.
تقیزاده همچنین به مجموعهای از رویدادهای مهم قرن بیستم اشاره کرد و گفت: «جنگ جهانی اول به فروپاشی امپراتوری عثمانی انجامید و پس از آن سرزمین فلسطین برای چند دهه تحت قیمومیت بریتانیا قرار گرفت؛ روندی که در نهایت زمینهساز تأسیس دولت اسرائیل شد».
او افزود: «یک سال پیش از آغاز جنگ جهانی اول، لایحه فدرال رزرو در آمریکا تصویب شد و به این ترتیب ساختار جدیدی در نظام مالی جهانی شکل گرفت». به گفته او، در ادامه نیز تحقیر آلمان پس از جنگ جهانی اول در قالب پیمان ورسای زمینهساز ظهور جریانهای ملیگرای افراطی و در نهایت قدرتگیری حزب نازی شد.
وی یادآور شد که در سال ۱۹۳۳ توافقی موسوم به «پیمان هاوارا» میان فدراسیون صهیونیستهای آلمان و آژانس یهود برای تسهیل مهاجرت یهودیان به فلسطین امضا شد و این روند در نهایت پس از جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل به اعلام تأسیس اسرائیل در ۱۴ مه ۱۹۴۸ انجامید؛ رخدادی که در جهان عرب با عنوان «روز نکبت» شناخته میشود.

تئودور هرتسل
شبکه چندلایه حامیان اسرائیل در نظام بینالملل
تقیزاده در ادامه به ساختار حمایتی اسرائیل در نظام بینالملل اشاره کرد و گفت: «از زمان تأسیس اسرائیل، قدرتمندترین لابی در ساختار سیاسی آمریکا، لابی صهیونیستی بوده است و منافع آمریکا و اسرائیل طی دهههای اخیر به شکل عمیقی در هم تنیده شده است».
او توضیح داد که این حمایت در سه لایه شکل گرفته است. لایه نخست، هسته سخت لابی صهیونیستی در داخل ساختار سیاسی و اقتصادی ایالات متحده است؛ شبکهای از نخبگان سیاسی، اقتصادی و رسانهای که از اسرائیل حمایت میکنند.
به گفته وی، لایه دوم شامل متحدان منطقهای اسرائیل در غرب آسیا است؛ کشورهایی که در چارچوب نظم اقتصادی مبتنی بر «پترودلار» و با پیوندهای اقتصادی و امنیتی با آمریکا، به تدریج در مدار همکاری با اسرائیل قرار گرفتند. تقیزاده با اشاره به شوک نفتی نیکسون در سال ۱۹۷۱ گفت: «در آن زمان با شکلگیری نظام پترودلار، کشورهای نفتخیز خلیج فارس بهویژه عربستان سعودی متعهد شدند نفت خود را تنها در برابر دلار بفروشند».
وی افزود که این سازوکار اقتصادی موجب شکلگیری پیوندهای عمیق میان آمریکا، برخی کشورهای عربی و ساختار قدرت جهانی شد و به مرور این کشورها به یکی از حلقههای حمایتی اسرائیل تبدیل شدند.
او در توضیح لایه سوم نیز گفت: «در سطح بیرونی، قدرتهایی مانند چین و روسیه قرار داشتند که در مقاطعی روابط نزدیکی با غرب داشتند». تقیزاده یادآور شد که در دهه نخست قرن بیست و یکم، چین در دوره هو جینتائو و روسیه در دوره ریاستجمهوری دیمیتری مدودف روابط نسبتاً نزدیکی با غرب داشتند و حتی در مقاطعی بحثهایی درباره نزدیکی روسیه به ساختارهای امنیتی غرب مطرح بود.
راهبرد ایران برای تنهاسازی استراتژیک اسرائیل
به گفته این استاد دانشگاه، ایران در چهار دهه گذشته به تدریج راهبردی را دنبال کرده که هدف آن تضعیف و در نهایت انزوای اسرائیل در نظام منطقهای و بینالمللی بوده است.
تقیزاده توضیح داد: «ایران با تقویت ساختارهای داخلی خود در حوزههای نظامی، امنیتی و علمی و توسعه بومی در حوزههایی مانند فناوری هستهای، نانو، کوانتوم، هوافضا و سلولهای بنیادی، پایههای قدرت ملی خود را تقویت کرد».
وی افزود که در کنار این روند، ایران با شکلدهی به شبکهای از بازیگران همسو در منطقه که از آن با عنوان «جبهه مقاومت» یاد میشود نوعی ساختار همکاری امنیتی و سیاسی ایجاد کرد که از نظر ماهیت با ناتو متفاوت است و بر مبنای ایده «امت واحده اسلامی» تعریف شده است.
او تأکید کرد که ایران ابتدا تمرکز خود را بر لایه بیرونی حامیان اسرائیل قرار داد و در نتیجه تحولات بینالمللی، چین و روسیه به تدریج از محور غرب فاصله گرفتند و در برخی موضوعات با ایران منافع و تهدیدهای مشترک تعریف کردند. به گفته تقیزاده، «امروز این همکاری را میتوان در مواضع این دو کشور در شورای امنیت مشاهده کرد؛ جایی که برخی طرحها علیه ایران با حمایت آنها وتو یا خنثی شده است».
وی در ادامه به تحولات اخیر منطقه اشاره کرد و گفت اختلافات میان برخی کشورهای عربی نیز نشانهای از تغییر در معادلات منطقهای است. او به نمونههایی مانند اختلافات درون شورای همکاری خلیج فارس، تحولات مربوط به اوپک و اوپک پلاس و برخی تنشهای منطقهای اشاره کرد و افزود که این روندها نشان میدهد اجماع سابق در حمایت از اسرائیل با چالشهایی روبهرو شده است.
تقیزاده در بخش پایانی سخنان خود به تحولات داخلی آمریکا اشاره کرد و اظهار داشت: «در سالهای اخیر نشانههایی دیده میشود که بخشی از جامعه و نخبگان آمریکا در حال بازاندیشی درباره هزینههای حمایت از اسرائیل هستند».
او افزود که برخی جریانهای سیاسی و اجتماعی در آمریکا نسبت به پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی این رابطه انتقاداتی مطرح کردهاند. به گفته وی، اکنون در فضای سیاسی آمریکا این پرسش مطرح است که آیا این کشور باید همچنان همان مسیر گذشته را ادامه دهد یا به سمت بازتعریف رابطه خود با اسرائیل حرکت کند.
این استاد دانشگاه در پایان گفت: «پاسخ به این پرسش که آیا آمریکا در نهایت قادر خواهد بود از این وضعیت عبور کند یا خیر، به تحولات آینده در نظم جهانی و همچنین روند رخدادهای جاری در منطقه بستگی دارد».








دیدگاهها