رسانه پژوهشی دانشگاه فردوسی مشهد (فرنا)؛ دکتر مهدی نجفزاده، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد، در سخنرانیای با عنوان «بهیموت ایرانی و آموزش سیاسی در زمانه بحران» به بازخوانی اندیشه توماس هابز، فیلسوف سیاسی انگلیسیِ قرن هفدهم، پرداخت؛ اندیشمندی که در دوران جنگهای داخلی انگلستان و انقلاب شکوهمند این کشور میزیست. او با تکیه بر دو اثر مهم هابز یعنی «بهیموت» و «لویاتان» کوشید نشان دهد چگونه مفاهیم «وضع طبیعی»، «وضع مدنی»، ترس، ناامنی و استبداد، میتوانند برای فهم جوامع دستخوش بحران ـ از جمله جامعه امروز ما ـ الهامبخش باشند و چرا «آموزش و تربیت سیاسی» برای مردم، نخبگان، روشنفکران و حاکمان، شرط ضروری رسیدن به تعادل و عبور از وضعیتهای بحرانی است.
اسطوره بهیموت و لویاتان در خوانش هابز
نجفزاده در آغاز سخنان خود با اشاره به توماس هابز گفت هابز در دو کتاب مهم خود با عنوان «بهیموت» و «لویاتان» از دو موجود عظیمالجثه و عجیبالخلقه در عهد عتیق سخن میگوید؛ موجوداتی که در متون عبری نیز به آنها اشاره شده است. او توضیح داد: «این دو حیوان، یکی با سر بزرگ و جثه کوچک و دیگری برعکس، به عنوان دو موجود درندهخو تصویر میشوند که مدام بر سر قلمرو خود با هم در جدال و نزاعاند تا آنکه، بنا بر روایت دینی، خداوند از آنها مأیوس میشود و هر دو را از میان میبرد».
این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد افزود که هابز این دو حیوان را به صورت نمادین به کار میگیرد تا وضعیت انگلستان عصر خود را توضیح دهد: «بهیموت در نگاه هابز نشانه و نماد وضع نخستین یا وضع طبیعی است؛ وضعیتی که در آن انسانها دچار هرجومرجاند، تقریبا همانگونه که انگلستان در روزگار چارلز اول با آن مواجه بود». در مقابل، به گفته او، «لویاتان نماد وضع مدنی است؛ زمانی که دولت قدرتمند شکل میگیرد، قانون بر جامعه حاکم میشود و جامعه از وضعیت نخستین عبور میکند».
نجفزاده تصریح کرد که در این تفسیر، «بهیموت نمادی از مردم، پارلمان و کلیسا و هرجومرجی است که از مداخله این نیروها، بدون تربیت و آموزش سیاسی، در امر سیاست پدید میآید»؛ در حالی که «لویاتان، که پس از آن نوشته میشود، نمادی است از بازگشت به قانون، ابداع قانون و عبور از آشوبی که جامعه انگلستان را فرا گرفته بود».
به گفته او، هابز با این دو کتاب میخواهد نشان دهد که جامعه همیشه در معرض دو خطر بزرگ است: «از یک سو خطر هرجومرج، نابسامانی، بیعدالتی، آشوب و جنگ و از سوی دیگر خطر استبداد». او تأکید کرد: «هابز هشدار میدهد که ما همواره بین این دو قطب در نوسانیم و راه برونرفت، یافتن تعادلی میان این دو است».
نقش آموزش و تربیت سیاسی
نجفزاده در ادامه، محور اصلی بحث خود را بر «آموزش سیاسی» متمرکز کرد و گفت: «به نظر میرسد هابز با نگارش کتاب بهیموت میخواهد بگوید که هم خلق، هم مردم و هم دولت باید آموزش و تربیت سیاسی ببینند تا بتوان از این برزخ میان هرجومرج و استبداد عبور کرد». او یادآور شد که بسیاری از شارحان هابز، او را موافق استبداد و دیکتاتوری دانستهاند، اما از نگاه او «آنچه در اینجا برای ما اهمیت دارد، قرائتی دیگرگون از هابز است؛ قرائتی که بر ضرورت دائمی آموزش سیاسی تأکید میکند».
این استاد علوم سیاسی تصریح کرد: «خصوصا مردم به آموزش سیاسی نیازمندند تا هرگونه تحرک و تحول سیاسی به هرجومرج منتهی نشود». او در عین حال هشدار داد که «سیاستمداران، روشنفکران و نخبگان نیز باید تربیت سیاسی ببینند؛ هابز روی سخن خود را هم با عامه مردم و هم با نخبگان و حاکمان قرار میدهد تا جامعه به یک وضعیت تعادل برسد».
به گفته نجفزاده، «وضعیت تعادل» از نظر هابز وضعیتی است میان هرجومرج و خودرأیی: «هابز معتقد است تربیت سیاسی میتواند ابزار بسیار نیکویی باشد تا جامعه به این وضعیت تعادل برسد». او افزود: «در شرایط بحران، اهمیت تربیت سیاسی دوچندان میشود؛ زیرا در بحرانها، همه ما دچار هیجانات و احساسات میشویم و همین احساسات میتواند ما را به وضع نخستین بازگرداند؛ وضعیتی که در آن جنگ همه علیه همه است؛ چه در عرصه اقتصاد، چه سیاست و چه دیگر مواهب زندگی فردی و جمعی».
نجفزاده تأکید کرد: «به طور کلی، آموزش سیاست راهکاری است برای به تعادل رساندن جامعه و دور نگاه داشتن آن از دو خطری که همواره آن را تهدید میکند: از یک سو هرجومرج و از سوی دیگر استبداد».
پالایش اندیشه، مسئولیت نخبگان و نهادهای قدرت
این مدرس دانشگاه در بخش دیگری از سخنانش به این پرسش پرداخت که «تربیت سیاسی» چگونه باید منتقل شود. او گفت: «هابز قدمی جلوتر میگذارد و میگوید ما مدام به پالایش نظرات خود نیازمندیم، بهویژه روشنفکران». به گفته نجفزاده، هابز یادآور میشود که تاریخ همواره در حال تغییر است و تحولات یکی پس از دیگری پیش میروند، از این رو «بر سیاستمداران، اندیشمندان، فیلسوفان و حاکمان است که خود را پیوسته اصلاح کنند، از برداشتهای افراطی جلوگیری کنند و عقاید خود را به محک آزمون بسپارند تا بتوانند از فتنهانگیزی افکار جلوگیری کنند».
او با اشاره به نکتهای که خود هابز بر آن انگشت میگذارد، خاطرنشان کرد: «هابز میگوید اندیشه اساساً فسادخیز است، بنابراین نیاز مبرم داریم که همواره آن را مورد پالایش قرار دهیم و به محک تجربه بگذاریم تا بتوانیم بر نادرستی و خطای گفتارهای غالب فائق شویم و گفتهها را به مدار درست خود هدایت کنیم».
نجفزاده در توضیح زمینه تاریخی اندیشه هابز یادآور شد: «هابز در دورهای زندگی میکرد که جنگ داخلی انگلستان در جریان بود، حدود سالهای ۱۶۴۲ تا ۱۶۵۰؛ دورهای که منازعات بسیار جدی میان سه نیروی اصلی ـ کلیسا، پادشاهی و پارلمان ـ شکل گرفته بود». او افزود: «در چنین وضعیتی طبیعی بود که هابز بر این باور باشد که هر سه این نیروها باید به پالایش فکر و اندیشه و گفتههای خود بپردازند تا این هرجومرج طولانی نشود و زودتر به سرانجام برسد».
به گفته این استاد دانشگاه، مسئله اصلی هابز «ثبات سیاست» است: «هابز میخواهد به وضعیتی برسیم که جامعه به وضعیت جنگ همه علیه همه دچار نشود؛ وضعیتی که در آن همه نیروها علیه یکدیگر منازعهای بیپایان را آغاز کنند».
نجفزاده در ادامه افزود که درسهای تربیت سیاسی در «بهیموت» هابز بسیار فراوان است و «اتفاقا برای جوامعی که دستخوش تغییراتاند، از جمله جامعه ما، بسیار راهگشاست؛ چراکه کمک میکند اصالت جامعه حفظ شود». او یادآور شد: «هابز در زمان خود بیش از همه نگران امنیت جامعه بود، اما امروز ما میدانیم که مسائلی مانند تمامیت ارضی کشور، حفاظت از کشور در برابر پیرامونیان و بیگانگان نیز مسائل مهمی هستند».
این پژوهشگر علوم سیاسی تأکید کرد: «به نظر میرسد یکی از مهمترین درسهایی که هابز در بهیموت به ما میدهد این است که همه باید مراقبت کنیم وضع طبیعی به نتایج ناگوار برای کشور منجر نشود. او میگوید وضع طبیعی ترس ایجاد میکند و ترس به ناامنی میانجامد؛ بنابراین میان مفاهیم مختلفی که هابز کنار هم میچیند، یک رابطه تسلسلی برقرار است تا نشان دهد که تنها آموزش سیاست و روشنگری است که میتواند ما را از این وضعیت نجات دهد».
آموزش مردم و حاکمان در مواجهه با بحران
نجفزاده با طرح تعبیر «بهیموت ایرانی» تلاش کرد نشان دهد که خوانش هابز محدود به انگلستان قرن هفدهم نیست و میتواند برای فهم وضعیت جوامع امروز، از جمله ایران، الهامبخش باشد. او توضیح داد: «روشنگری و آموزش سیاسی، از نظر هابز، فقط مختص مردم عادی نیست. شارحان هابز گفتهاند که کتاب بهیموت در قالب گفتوگوی استاد و شاگرد نوشته شده و در واقع خطاب آن دوگانه است: از یک سو حاکمیت، دولت، کلیسا و سایر نهادهای قدرت و از سوی دیگر مردم عادی».
این عضو هیئت علمی افزود: «از منظر هابز، در عرصه اجتماعی گفتمانها و خُردهگفتمانهای متعددی وجود دارد که میتوانند به سرعت به هرجومرج دچار شوند. از سوی دیگر، نوعی خودرأیی در نهادهای قدرت نیز وجود دارد که آن هم میتواند به شکل دیگری از هرجومرج بینجامد». به گفته او، «هابز معتقد است در چنین وضعیتی باید تربیت سیاسی را به کار بگیریم؛ برای مردم عادی به معنای آموزش، نشان دادن و بازگویی تاریخ».
نجفزاده تأکید کرد: «مردم باید بدانند چه بر سر آنها و بر سر عرصه اجتماعیشان گذشته و اکنون در چه وضعی هستیم. وضعیت ما شبیه کسی است که خطری را در پیرامون خود احساس نمیکند، اما کسانی که بالاتر میایستند و چشمانداز گستردهتری دارند، میفهمند که اکنون در وضعیتی خطرناک به سر میبریم».
او ادامه داد: «به همین دلیل، مردم باید از مفاهیمی مانند حقوق، سیاست، وضع طبیعی، وضع مدنی، جامعه مدنی، حق برخورداری از آزادی بیان، حق برخورداری از امنیت، رفاه و عدالت آگاه شوند؛ همه اینها نیازمند آن است که جامعه آموزش ببیند».
نجفزاده در عین حال به مسئولیت حاکمان و روشنفکران نیز بازگشت و گفت: «حاکمان، روشنفکران و کسانی که به مثابه گفتمانهای فکری جامعه به شمار میآیند نیز باید آموزش ببینند تا دچار استبداد رأی نشوند و بدانند که باید پیوسته به پالایش اندیشهها، افکار و ذهنیت خود بپردازند». او افزود: «این گروهها باید تاریخ را آنگونه که واقعا بوده ببینند؛ نه به صورت موعظه و نه به صورت پروپاگاندای تبلیغاتی، بلکه به مثابه وضعیتی که مدام باید مورد بازنگری و پالایش قرار بگیرد تا جامعه بتواند کنترل خود را حفظ کند و در وضعیت آرام، متعادل و باثباتی به سر ببرد و از شرایط بحرانی عبور کند».
این استاد علوم سیاسی در پایان سخنان خود با ارجاع دوباره به هابز گفت: «آخرین درسی که هابز به ما میدهد این است که حفظ و صیانت از خود، مهمترین شرط برای آزادی، عدالت، رفاه و شادی است». او تأکید کرد که در چارچوب «بهیموت ایرانی»، این صیانت از خود، بدون آموزش و تربیت سیاسی فراگیر برای مردم، نخبگان و حاکمان، ممکن نخواهد بود.








دیدگاهها