سبد خرید

فرنا، جایی برای روایت قصه‌های ناگفته استادان و دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد

vcr farna logo

منازعه ایران و آمریکا از نگاه دکتر احمدی فاطمی‌نژاد؛

از ریشه‌های جنگ چهل‌روزه تا سناریوهای پیشِ‌رو

چه عواملی منازعه ایران و آمریکا را به نقطه درگیری مستقیم رساند و چشم‌انداز این تنش به کدام سو می‌رود؟ دکتر احمدی فاطمی‌نژاد، عضو گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد، با اشاره به پیشینه حدود پنجاه‌ساله تنش میان تهران و واشنگتن، می‌گوید اگرچه ریشه‌های بلندمدت این منازعه قابل بررسی از زوایای متعدد است، اما در شرایط کنونی باید بر علل کوتاه‌مدت و مشخصاً عواملی تمرکز کرد که به «جنگ چهل‌روزه» انجامید. او با استفاده از چارچوب‌های رایج در علم روابط بین‌الملل تأکید می‌کند که این جنگ را می‌توان در چند سطح تحلیلی توضیح داد؛ از ویژگی‌های تصمیم‌گیران و فضای درون‌حزبی آمریکا گرفته تا عوامل دولتی، تعاملات دوطرفه و نهایتاً ساختار نظام بین‌الملل. فاطمی‌نژاد در ادامه، سه سناریوی اصلی برای آینده منازعه را مطرح می‌کند و معتقد است مسیر مطلوب برای ایران، احیای بازدارندگی و افزایش هزینه تجاوز برای طرف مقابل است.

رسانه پژوهشی دانشگاه فردوسی مشهد (فرنا)؛ دکتر احمدی فاطمی‌نژاد، عضو گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد، در تبیین علل منازعه ایران و آمریکا و چشم‌انداز آن اظهار کرد: «موضوعی که می‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم، با توجه به شرایط منطقه و کشور، تبیین علل منازعه ایران و آمریکا و چشم‌انداز این منازعه است؛ اینکه چه عواملی باعث درگیری شده و آینده احتمالاً به چه سمتی می‌رود.»

وی افزود: «برای بررسی علل منازعه، خوب است بین علل بلندمدت و علل کوتاه‌مدت تفکیک قائل شویم؛ چون منازعه ایران و آمریکا تاریخ دارد و عملاً از بعد از انقلاب، نوعی درگیری در سطوح مختلف بر روابط دو کشور حاکم بوده است. اما آنچه امروز اهمیت ویژه دارد، همین جنگ چهل‌روزه‌ای است که با تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران اتفاق افتاد و باید ببینیم علت‌های آن چه بوده است.»

فاطمی‌نژاد با اشاره به رویکردهای علمی در تحلیل جنگ‌ها بیان کرد: «در علم روابط بین‌الملل برای تحلیل جنگ‌ها سطوح مختلفی در نظر می‌گیرند و می‌توان این جنگ را نیز در پنج سطح تحلیل کرد؛ سطح فردی، سطح فروملی، سطح دولتی، سطح دوتایی و سطح سیستمی. از آنجا که جنگ از سوی آمریکا آغاز شده، در این تحلیل عمدتاً تمرکز بر عوامل اثرگذار در سمت آمریکا خواهد بود.»

علل کوتاه‌مدت جنگ چهل‌روزه

این استاد علوم سیاسی ادامه داد: «در سطح فردی، بخشی از علل به ویژگی‌های تصمیم‌گیران و مؤلفه‌های روان‌شناختی برمی‌گردد. در این چارچوب، هم می‌توان از پرخاشگری تصمیم‌گیران سخن گفت و هم از عواملی مانند شخصیت، سوءادراک و اضطراب. از یک طرف، بحث می‌شود که انسان ذاتاً موجودی پرخاشگر است و این پرخاشگری در روابط فردی، گروهی و بین‌المللی خود را نشان می‌دهد؛ از طرف دیگر، محیطی که تصمیم‌گیران در آن رشد کرده‌اند نیز می‌تواند این روحیه را تشدید کند.»

وی افزود: «در این زمینه می‌توان روی شخصیت افرادی مانند ترامپ، نتانیاهو و برخی مسئولان نظامی اسرائیل تمرکز کرد؛ کسانی که در محیط‌های پرتنش و پرمنازعه رشد کرده‌اند و این تجربه می‌تواند در شکل‌گیری رویکرد پرخاشگرانه آن‌ها نسبت به ایران و منطقه مؤثر باشد. در کنار این، سه عامل روان‌شناختی هم اهمیت دارد: شخصیت، سوءادراک و اضطراب.»

فاطمی‌نژاد در توضیح این سه عامل گفت: «شخصیت به خصلت‌های فردی تصمیم‌گیرندگان، تجربه‌های شخصی و نوع نگاه آن‌ها به جهان برمی‌گردد. سوءادراک به برداشت‌های نادرست از تهدید و طرف مقابل اشاره دارد؛ یعنی این تصور که مثلاً می‌توان با یک حمله نظامی، یک‌باره تهدید ایران را از بین برد. نوع تحلیل ترامپ درباره تهدید ایران، برنامه هسته‌ای و توان نظامی کشور و این ادعا که “ما تهدید ایران را از بین بردیم و توان نظامی‌اش را نابود کردیم”، نشانه‌هایی از همین سوءادراک است. عامل سوم، اضطراب است؛ اضطرابی که در رفتار و گفته‌های ترامپ نسبت به رقبای داخلی‌اش، یعنی دموکرات‌ها و چهره‌هایی مثل اوباما و بایدن دیده می‌شود. این نگرانی که اوباما و بایدن در افکار عمومی آمریکا موفق‌تر تلقی شوند، به‌ویژه با توجه به شکست ترامپ در رقابت انتخاباتی با بایدن، می‌تواند در تصمیم‌های پرخطر او نقش داشته باشد.»

وی در ادامه به سطح فروملی پرداخت و گفت: «در سطح فروملی، نقش عناصر بوروکراتیک و گروهی در آغاز و تداوم جنگ قابل توجه است. همراهی گسترده جمهوری‌خواهان با ترامپ و ناکامی تلاش‌ها برای محدودکردن اختیارات جنگی او در سنا، می‌تواند نشانه‌ای از یک پویایی گروهی باشد؛ وضعیتی که در آن یک حزب یا گروه سیاسی، تصمیم رهبر خود را به‌طور پیش‌فرض درست می‌انگارد و همین امر مسیر جنگ را هموار می‌کند.»

او توضیح داد: «در همین چارچوب، شش بار طرح‌هایی برای محدودکردن قدرت جنگی ترامپ در سنا مطرح شد و هر شش بار رد شد؛ یعنی اکثریت جمهوری‌خواهان به‌طور منسجم از او حمایت کردند. این وضعیت را در ادبیات سیاسی به‌عنوان نوعی “گروه‌زدگی” می‌شناسند؛ جایی که یک گروه سیاسی عملاً فرض می‌کند تصمیم رهبرش درست است و هزینه‌های یک تصمیم نادرست را نادیده می‌گیرد.»

فاطمی‌نژاد خاطرنشان کرد: «در سطح دولتی نیز متغیرهایی مانند تفاوت نوع رژیم‌ها، انگیزه‌های اقتصادی و تجاری، و همچنین ارزیابی طرف مهاجم از شرایط داخلی و میزان آسیب‌پذیری طرف مقابل می‌تواند اثرگذار باشد. برخی تحلیل‌ها معتقدند جنگ می‌تواند در حوزه‌هایی مانند انرژی و بازار تسلیحات برای آمریکا منافع اقتصادی داشته باشد؛ از افزایش قیمت نفت، با توجه به اینکه آمریکا خود یکی از تولیدکنندگان بزرگ نفت است، تا گشودن بازارهای جدید برای فروش تسلیحات.»

وی افزود: «از سوی دیگر، این تصور که طرف مقابل تضعیف شده و می‌توان با فشار بیشتر امتیازات گسترده‌تری گرفت، در ادبیات جنگ به‌عنوان یکی از الگوهای مهم مطرح می‌شود. در اینجا از الگویی صحبت می‌شود که بعضاً از آن با عنوان “جنگِ لگد بر افتاده زدن” یاد می‌شود؛ یعنی این تصور که ایران، به‌ویژه بعد از جنگ دوازده‌روزه، بخشی از توان خود را از دست داده و به تعبیری در موقعیتِ افتاده قرار گرفته است و می‌توان با ضربه دوم، منافع بیشتری کسب کرد. همچنین برخی بر این باورند که تنش‌های داخلی و ناآرامی‌ها نیز می‌تواند در تحریک بیگانه برای مداخله و حمله نقش داشته باشد.»

وی اضافه کرد: «در سطح دوتایی، یعنی در خودِ رابطه ایران و آمریکا، عواملی مانند رقابت منطقه‌ای، چرخه کنش و واکنش‌هایی که به جای کاهش تنش موجب تشدید آن می‌شود، و به‌ویژه مسأله بازدارندگی اهمیت دارد. ایران در چهار، پنج دهه اخیر، به‌خصوص در سطح منطقه‌ای وارد نوعی رقابت و منازعه با آمریکا شده و از نگاه واشنگتن، پذیرش ایران به‌عنوان یک رقیب فعال در منطقه دشوار است؛ به همین دلیل بارها از ضرورت “تسلیم‌شدن” ایران یا “عادی‌شدن” رفتار آن و تبدیل‌شدن به یک دولت غیرانقلابی سخن گفته‌اند.»

او ادامه داد: «در این سطح، گام‌های رو به جنگ نیز مطرح می‌شود؛ یعنی سلسله رفتارهایی که دو طرف در واکنش به هم انجام می‌دهند و به‌جای کاهش تنش، آن را تشدید می‌کند. در ماه‌های منتهی به جنگ، از آذر و دی‌ماه سال گذشته، کم‌وبیش می‌شد حدس زد که گام‌های برداشته شده، دو طرف را تا آستانه جنگ رسانده و گزینه‌های دیگر کم‌رنگ شده است؛ به‌گونه‌ای که شروع جنگ نوعی اجتناب‌ناپذیری پیدا کرده بود.»

وی تأکید کرد: «در این سطح، بازدارندگی نیز جایگاه ویژه‌ای دارد. اگر طرف مقابل به این برداشت برسد که بازدارندگی تضعیف شده یا شکست خورده است، احتمال حرکت به سمت جنگ بیشتر می‌شود. در ادبیات نظری هم گفته می‌شود آغاز جنگ می‌تواند نشانه پایان کارآمدی بازدارندگی باشد. ایران طی سال‌ها با تکیه بر نیروهای منطقه‌ای، توان موشکی و اهرم‌های مختلف، این تصور را ایجاد کرده بود که هر نوع تهاجم آمریکا یا اسرائیل با واکنشی بی‌سابقه و پرهزینه مواجه خواهد شد؛ اما به مرور و در جریان آزمون‌های مختلف، از جمله جنگ دوازده‌روزه، طرف مقابل به این جمع‌بندی رسید که شاید ایران دیگر آن توان واکنش غیرقابل تحمل را ندارد و همین برداشت، یکی از عوامل اصلی آغاز جنگ چهل‌روزه بود.»

این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد گفت: «در سطح سیستمی هم باید به ماهیت نظام بین‌الملل توجه کرد. نظام بین‌الملل یک ساختار آنارشیک دارد و اقتدار فائقه‌ای وجود ندارد که دولت‌ها را مجبور به پرهیز از جنگ کند. در چنین فضایی، قدرت‌های بزرگ می‌توانند جنگ را آغاز کنند و در عمل نیز نهادهای بین‌المللی در برابر آن‌ها توان اثرگذاری محدودی دارند. الان هم می‌بینیم آمریکا به ایران تجاوز کرده، اما عملاً مرجع بالادستی و قوه فائقه‌ای وجود ندارد که او را به‌خاطر این اقدام مجازات کند. بنابراین اگر قرار است از تکرار حمله جلوگیری شود، باید هزینه آن برای طرف مقابل بالا برود و این واقعیت، اهمیت توان بازدارندگی را دوچندان می‌کند.»

چشم‌انداز منازعه؛ سه مسیر محتمل

فاطمی‌نژاد در ادامه با اشاره به آینده منازعه ایران و آمریکا بیان کرد: «برای چشم‌انداز این منازعه می‌توان دست‌کم سه سناریو را در نظر گرفت. سناریوی نخست، احیای بازدارندگی است؛ یعنی ایران به سطحی از قدرت و توان برسد که آمریکا و اسرائیل به این نتیجه برسند حمله مجدد هزینه‌ای به‌مراتب بیشتر از فایده دارد و همین محاسبه آن‌ها را از تکرار تجاوز منصرف کند.»

وی افزود: «احیای بازدارندگی می‌تواند به امنیت بیشتر ایران کمک کند، موجب تقویت و دوام جمهوری اسلامی شود و موقعیت ایران را در منطقه تغییر دهد. اگر ایران بتواند بازدارندگی خود را به‌نحوی احیا کند که طرف مقابل هرگونه حمله را اقدامی پرهزینه ببیند، میدان‌های بازی جدیدی برای کشور در سطح منطقه باز خواهد شد و ایران می‌تواند به یک قدرت مؤثرتر تبدیل شود. از سوی دیگر، تجربه عبور از جنگ و شکسته‌شدن تابوی جنگ، این امکان را فراهم می‌کند که تهدید تهاجم نظامی به‌عنوان یک ابزار فشار مداوم علیه ایران کارکرد خود را از دست بدهد.»

این استاد علوم سیاسی تأکید کرد: «البته بازدارندگی تنها به قدرت نظامی محدود نمی‌شود و می‌تواند ابعاد اجتماعی و سیاسی نیز داشته باشد. انسجام داخلی، مشروعیت سیاسی و تقویت سرمایه اجتماعی در کنار توان نظامی، همگی می‌توانند در ایجاد و تقویت بازدارندگی نقش‌آفرین باشند.»

وی در ادامه گفت: «سناریوی دوم، حمله مجدد است؛ گزینه‌ای که در روزهای اخیر نیز درباره آن صحبت می‌شود و می‌تواند شامل هدف‌گیری زیرساخت‌ها، تلاش برای حذف باقی‌مانده فرماندهان و تشدید فشار تا سطح بی‌ثبات‌سازی باشد. با توجه به سطح قدرت آمریکا و برنامه‌ریزی‌هایی که ممکن است انجام شود، این سناریو را نمی‌توان کاملاً دور از ذهن دانست و در برخی اظهارات نیز با تعابیری مانند “جهنم درست کردن برای ایران” مطرح می‌شود، هرچند بخشی از این ادبیات می‌تواند جنبه جنگ روانی و بلوف هم داشته باشد.»

این استاد علوم سیاسی سناریوی سوم را «تداوم وضع موجود» توصیف کرد و گفت: «در این سناریو، یک آتش‌بس شکننده ادامه پیدا می‌کند، اما فشار اقتصادی، محاصره و اقدامات فرسایشی می‌تواند تداوم داشته باشد؛ وضعیتی که در برخی تجربه‌های تاریخی نیز دیده شده است؛ یعنی پس از یک مرحله درگیری، یک دوره طولانی فشار و محاصره دنبال می‌شود و سپس امکان بازگشت به درگیری مجدد هم وجود دارد.»

وی یادآور شد: «نمونه‌ای از این الگو را می‌توان در مورد عراق دید؛ جایی که آمریکا در سال ۱۹۹۱ یک‌بار حمله کرد، سپس حدود یک دهه با محاصره و فشار اقتصادی عراق را در وضعیت فرسایشی نگه داشت و در سال ۲۰۰۳ مجدداً حمله نظامی انجام داد. در سناریوی مشابه، ممکن است محاصره اقتصادی و حتی آنچه برخی آن را “دزدی دریایی” می‌نامند، یعنی توقیف کشتی‌ها و محموله‌های مرتبط با ایران، برای مدت طولانی ادامه پیدا کند تا هم فشار اقتصادی بر ایران افزایش یابد و هم بخشی از هزینه‌های این محاصره برای آمریکا جبران شود.»

فاطمی‌نژاد در پایان اظهار کرد: «در کنار این سه سناریو، امکان نوعی مصالحه نسبی هم به‌عنوان گزینه‌ای بینابینی مطرح می‌شود، اما با توجه به برداشت و تحلیلی که طرفین از میدان منازعه دارند، فعلاً چشم‌انداز روشنی برای آن دیده نمی‌شود. هم تحلیلی که ایران از وضعیت منازعه دارد و هم برداشت آمریکا از این میدان، به‌گونه‌ای است که مصالحه را دشوار نشان می‌دهد؛ هرچند شاید مصالحه بتواند مسیری کم‌هزینه‌تر و برد–بردتر از سناریوهای پرمخاطره دیگر باشد. در مجموع، اگر قرار باشد نتیجه‌ای به نفع ایران رقم بخورد، سناریویی که بر احیای بازدارندگی و افزایش هزینه تجاوز برای طرف مقابل بنا شود، تعیین‌کننده‌تر خواهد بود و شاید تنها سناریویی باشد که بتواند واقعاً منافع ایران را تأمین کند؛ در حالی که دو سناریوی دیگر، هر یک به‌نحوی می‌تواند دردسرساز و بحران‌آفرین باشد.»

QR Code for this مطلب
1143

دیدگاه‌ها