سبد خرید

فرنا، جایی برای روایت قصه‌های ناگفته استادان و دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد

vcr farna logo

روایت دکتر مجید دشتگرد از ۹۰ روز تنش با ایران؛

منازعه‌ای که طبق نقشه پیش نرفت

شکاف اهداف و واقعیت‌ها

مجید دشتگرد، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد، با مرور حدود ۹۰ روز از تنش اخیر میان ایالات متحده آمریکا و ایران، معتقد است واشنگتن با وجود تعریف اهدافی بلندپروازانه، در عمل با مجموعه‌ای از محدودیت‌های میدانی، خطاهای محاسباتی و موازنه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی روبه‌رو شد؛ به‌گونه‌ای که «میان اهداف استراتژیک و آنچه در میدان رخ داد، شکاف عمده‌ای شکل گرفت.»

رسانه پژوهشی دانشگاه فردوسی مشهد (فرنا)؛ در شرایطی که نزدیک به سه ماه از آغاز منازعه و تنش اخیر میان ایالات متحده آمریکا و ایران می‌گذرد، مجید دشتگرد، عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد، در گفت‌وگویی تحلیلی با تمرکز بر «نتایج میدانی» و «محاسبات راهبردی طرف آمریکایی»، ارزیابی خود را از مسیر و پیامدهای این تنش ارائه کرد.

این استاد دانشگاه با اشاره به اینکه آمریکایی‌ها در این بازه زمانی «نتوانستند دستاورد قابل توجهی» به دست آورند، تأکید کرد: «میان اهداف استراتژیک و ایده‌آل‌های آمریکایی‌ها با آنچه در عمل اتفاق افتاد، شکاف عمده و اساسی وجود دارد.»

چهار هدف ادعایی واشنگتن

دشتگرد با ارجاع به توضیحاتی که «جان مرشایمر» (نظریه‌پرداز روابط بین‌الملل) درباره اهداف استراتژیک آمریکا مطرح کرده، گفت آمریکایی‌ها در این جنگ چهار هدف را دنبال می‌کردند: «از بین بردن و نابودی توان موشکی ایران، توان غنی‌سازی اورانیوم، قطع رابطه ایران با پراکسی‌های منطقه‌ای و مهم‌تر از همه تغییر رژیم.»

وی ادامه داد: «هیچ‌کدام از این اهداف محقق نشد.» این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد تصریح کرد از نگاه او، منشأ این ناکامی صرفاً یک عامل واحد نیست، بلکه مجموعه‌ای از «چالش‌ها، محدودیت‌ها و ضعف‌های میدانی» است که در جریان منازعه برای آمریکا آشکار شد.

به گفته دشتگرد، این ضعف‌ها را می‌توان در چهار حوزه اصلی بررسی کرد؛ حوزه‌هایی که از سطح ائتلاف‌سازی و همراهی متحدان تا محاسبات اطلاعاتی و حتی موازنه‌های پنهان بین‌المللی امتداد پیدا می‌کند.

غیبت متحدان و ائتلافی که شکل نگرفت

این استاد دانشگاه نخستین چالش آمریکا را «عدم حضور متحدین استراتژیک» واشنگتن در این جنگ دانست و اظهار کرد: آمریکایی‌ها و به‌ویژه دونالد ترامپ انتظار داشتند متحدانشان «حضور فعالی در میدان نبرد» داشته باشند، به‌خصوص زمانی که تنش گسترش یافت و «به سطح منطقه» کشیده شد؛ از جمله در آنچه او از آن با عنوان «عملیات آزادسازی تنگه هرمز» یاد کرد.

دشتگرد افزود: «این اتفاق نیفتاد.» او برای نشان دادن تفاوت، به نمونه‌های تاریخی اشاره کرد و گفت در عملیات آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱ «حدود ۴۲ کشور» حضور داشتند، در جنگ عراق ۲۰۰۳ «حدود ۴۸ کشور»، در جنگ لیبی ۲۰۱۱ «حدود ۲۰ کشور» و در جنگ افغانستان نیز «حدود ۴۰ کشور» با آمریکا همراه بودند.

وی خاطرنشان کرد: در منازعه اخیر، نه‌تنها متحدان آمریکا ـ به‌خصوص اروپایی‌ها ـ حضور مستقیم پیدا نکردند، بلکه «برخی کشورها مثل اسپانیا و ایتالیا عملاً در مقابل سیاست‌ها و استراتژی‌های ایالات متحده موضع‌گیری کردند.»

این پژوهشگر تأکید کرد پیامد این وضعیت برای واشنگتن «چالش بزرگ» بود و باعث شد ارتش آمریکا در این منازعه از «مهمات نظامی و لجستیک متحدین خود» محروم بماند. او ریشه این مسئله را نیز در «شکاف در اتحاد ناتو» دانست و تصریح کرد: این شکاف به‌ویژه «بعد از موضع‌گیری ترامپ در خصوص بحران اوکراین» ایجاد و آشکار شد.

«زدن سر مار» و برآورد غلط از جامعه و میدان

دشتگرد دومین چالش آمریکا را «محاسبات و ارزیابی‌های اشتباه» درباره ایران عنوان کرد و گفت به نظر او، این برآوردهای نادرست «تا حد زیادی» از سوی اسرائیلی‌ها برای آمریکا شکل گرفت. وی سپس این خطاها را در سه محور توضیح داد.

او نخست به موضوع ساختار فرماندهی و مدیریت سیاسی اشاره کرد و گفت آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها تصور می‌کردند با راهبردی که از آن با عنوان «زدن سر مار» یاد می‌شود، می‌توانند نظام سیاسی ایران را «دچار فروپاشی» کنند. این استاد دانشگاه افزود: «این اتفاق نیفتاد.»

وی ادامه داد: پس از آنچه او «ترور لایه‌های اول و دوم فرماندهان نظامی و سیاسی ایران» نامید، ساختار فرماندهی و مدیریت در ایران «خیلی سریع» خود را بازسازی کرد و «ساختار نظامی و سیاسی بازسازی و احیا شد.» دشتگرد نتیجه گرفت که این خواسته آمریکا و اسرائیل محقق نشد و «یک اشتباه استراتژیک» بود.

محور دوم از نگاه او، ارزیابی نادرست درباره جامعه و حمایت‌های مردمی بود. دشتگرد گفت این تصور وجود داشت که با شروع حملات نظامی اسرائیل و آمریکا، «مردم پشت این عملیات باشند و حمایت کنند»، اما به گفته او «چنین اتفاقی حاصل نشد.»

محور سوم نیز به برآورد غلط از توان نظامی ایران مربوط می‌شد. این عضو هیئت علمی دانشگاه فردوسی مشهد اظهار کرد: ارتش آمریکا تصور داشت «حداقل ظرف مدت سه هفته» بتواند به اهداف استراتژیک خود در میدان نبرد برسد، اما این برآورد نیز «عملی نشد.» او برای مقایسه گفت در «عملیات ونزوئلا» آمریکایی‌ها طی «چند ساعت» توانستند به پیروزی برسند و در جنگ عراق نیز طی «سه تا چهار هفته» از دید خودشان «پیروزی بزرگ» کسب کردند؛ اما در این منازعه، به گفته او، چنین تصوری «با واقعیات همخوانی نداشت.»

دشتگرد با تشریح دلایل این ناهمخوانی، به مجموعه‌ای از قابلیت‌های نظامی ایران اشاره کرد و گفت: «تولید انبوه موشک‌ها، تولید زیاد پهپادها به‌خصوص پهپادهای شاهد و انتحاری» از جمله عواملی بود که از منظر هزینه و قیمت، «قابل قیاس» با تجهیزات سنگین و پرهزینه آمریکایی نبود.

او افزود استفاده از «لانچرهای متحرک» و نیز ایجاد «سایت‌های موشکی در عمق زمین و به‌خصوص عمق کوه‌ها» تاب‌آوری نظامی ایران را در جنگ «بسیار بالا» برد.

فشار جهانی و کاهش آزادی عمل آمریکا

این استاد دانشگاه در ادامه، از «قابلیت‌های ژئوپلیتیک ایران» به عنوان بخشی مهم از معادله یاد کرد و گفت جمهوری اسلامی ایران در این منازعه توانست «به خوبی از قابلیت‌های ژئوپلیتیکی خودش بهره ببرد.» دشتگرد «بستن تنگه هرمز» و «منطقه‌ای کردن جنگ» را از اساسی‌ترین و مهم‌ترین این قابلیت‌ها دانست و اظهار کرد در این روند، «حدود ۱۵ کشور عربی» به صورت مستقیم و غیرمستقیم در جنگ حضور داشتند. به گفته او، این وضعیت به ایران کمک کرد تا «آزادی عمل آمریکایی‌ها» و نیز «قدرت مانور ناوگان دریایی آمریکا در خلیج فارس» کاهش پیدا کند.

وی ادامه داد: ایجاد اختلال در «کانال‌های انتقال انرژی و تجارت منطقه‌ای» فشاری را از سوی جامعه جهانی به آمریکا وارد کرد. دشتگرد خاطرنشان کرد منطقه‌ای شدن جنگ همچنین باعث شد این منازعه به یک جنگ «کاملاً فرسایشی» و «پرهزینه» برای آمریکایی‌ها تبدیل شود؛ موضوعی که او آن را یکی از چالش‌های جدی شکل‌گرفته علیه ارتش آمریکا در میدان ارزیابی کرد.

حمایت‌های پنهان روسیه و چین

دشتگرد چهارمین مؤلفه محدودکننده برای آمریکا را «حمایت‌هایی» دانست که به گفته او روسیه و چین از ایران به عمل آوردند؛ حمایتی که از آن با عنوان «حمایت‌های پنهان نظامی» یاد کرد. وی گفت رسانه‌ها و خبرگزاری‌های خارجی در این باره اعلام کرده‌اند که روس‌ها و چینی‌ها تجهیزات مختلف نظامی، از جمله تجهیزات مرتبط با «موشک و پهپاد» را در اختیار ایران قرار داده‌اند یا از طریق «حمایت‌های اطلاعاتی و ماهواره‌ای» به ایران کمک کرده‌اند؛ حمایتی که به باور او می‌توانست «تا حدی معادلات جنگی را تحت تأثیر» قرار دهد.

این استاد دانشگاه در تحلیل هدف مسکو و پکن اظهار کرد: به نظر او، هدف اساسی روس‌ها و چینی‌ها این است که از این مناقشه به عنوان «یک تله استراتژیک» برای «تضعیف قدرت هژمونیک آمریکا در منطقه» استفاده کنند. دشتگرد توضیح داد این وضعیت می‌تواند در قالب مجموعه‌ای از تاکتیک‌ها رخ دهد؛ از جمله «بی‌اعتماد کردن متحدین آمریکا به چتر امنیتی این کشور»، «تخریب پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه»، «کاهش قدرت نظامی آمریکا با ورود به جنگ فرسایشی» و همچنین «ضربه زدن به پرستیژ، شهرت و اعتبار بین‌المللی آمریکایی‌ها» در نظام بین‌الملل.

او در پایان با تأکید بر اینکه «این جنگ همچنان ادامه دارد و در جریان است»، گفت: «به نظر من شاید آتش‌بسی که ایجاد شده، ممکن است یک تله و فریب جنگی برای اصلاح و پوشش این چالش‌ها و محدودیت‌های استراتژیک آمریکایی‌ها باشد.»

 

QR Code for this مطلب
86

دیدگاه‌ها